Image hosted by TinyPic.com


Email:dd@tebyan.org ID:alisms63

پنجشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٦

 
وقتی یک غیر روحانی ادای کشیشها را در می آورد خودش کشیش تر از همه کشیشهای دنیا می شود . ( قلعه مالویل - روبرمرل )
علي
جمعه ٢ شهریور ،۱۳۸٦

 

هیچ چیز در دنیا دشوارتر از صمیمت و صراحت واقعی نیست و هیچ چیز هم آسانتر از تملق بی جا وجود ندارد .

( جنایات و مکافات - داستایوفسکی )

علي
جمعه ٢ شهریور ،۱۳۸٦

 

آرزو مکن که خدا را جز در همه جا ، در جایی دیگر بیابی.

هر آفریده ای نشانه خداوند است اما هیچ آفریده ای نشان دهنده او نیست

همین که آفریده ای نگاهمان را به خویش معطوف کند ما را از راه آفریدگار باز می گرداند .

(آندره ژید - مائده های زمینی )

علي
پنجشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٦

 

علت اینکه دنیا در حال حاضر به چنین وضع اسفناکی افتاده این است که همه کارشان را نیمه کاره انجام می دهند . افکارشان را نیمه کاره بیان می کنند و گناهکار بودن یا پرهیزکار بودنشان هم نیمه کاره است . ای بابا ! تا آخر برو و محکم بکوب و نترس که موفق خواهی شد . خداوند از نیمه شیطان بسیار بیش از شیطان تمام عیار نفرت دارد ! 

( زوربای یونانی )

علي
دوشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٦

 

خدا کسی است که نباید زیاد در انتظارش گذاشت .

( آندره ژید - مائده های زمینی )

علي
سه‌شنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٦

 

همه عمر دیر بودیم!

دیر دیدیم! دیر شنیدیم! دیر گفتیم و دیر هم فهمیدیم.

«گندم م.مودب پور»

علي
پنجشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٥

 

(( امروز لفظ پاک حزب الله / گويا که در قاموس روشنفکر اين قوم / دشنام سختی است / اما / من خوب يادم هست / روزی که روشنفکر / در کافه های شهر پر آشوب / دور از هياهوها / عرق می خورد / با جانفشانی های جانبازان حزب الله / تاريخ اين ملت ورق می خورد! ))

علي
جمعه ۱۸ آذر ،۱۳۸٤

 

علي
جمعه ۱٥ مهر ،۱۳۸٤

 

حضورخاطراگردرنمازمعتبراست...اميدمابه نمازنكرده بيشتراست

علي
دوشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٤

 
برای سال نو خدمت دوستانم عرض ميکن:
اصل حکمت خودشناسی است.
«من قدم کوتاه است؛ناپلئون و ويکتورهوگو هم قد کوتاه بودند»
«من پيشانی فراخ نيستم؛سقراط و اسپينوزا هم چنين بوده اند»
«من اصلح هستم؛شکسپير هم چنين بوده است»
«بينی ام بزرگ و به يک طرف خميده است؛ولتر و واشنگتن هم چنين بوده اند»
«در چشمم بيماری است؛برلوس پيامبر و نيچه هم چنين بوده اند»
«دهانم بزرگ و لب پايينم،درشت؛شيسرون و لويی چهاردهم هم چنين بوده اند»
«گردنم کلفت است؛هانيبال و انطونيوس هم چنين بوده اند»
«گونه هايم بر آمده و رخساره ام لاغر است،لافيت و لينکن هم چنين بوده اند»
«شانه هايم يکی از ديگری بالاتر است اديب اسحاق هم اينچنين بوده است»
«کف دستانم،ستبر است و انگشتانم کوتاه است؛بلايک و دانتون هم چنين بوده اند»
«پيکرم لاغر و نحيف است،وضع بيشتر انديشمندان چنين است»
«عجيب است که نميتوانم  بنشينم،بنويسم يا مطالعه کنم مگراينکه در کنارم فنجان قهوه باشد بالزاک هم چنين بود»
«اگر همنشينی با چوپانان و فقيران را دوست ميداری بدان که تولستوی و ماکسيم گورگی هم اينچنين بوده اند»
«چه بسا روزی يا دو روز ميگذرد و من دست و صورتم را نميشويم،بتهوون و ولت واتمن هم چنين بوده اند»
خداوند در باطن هر کسی پيامبری قرار داده است تا ما را به نور برساند؛اما کسانی در بيرون از خود در جستجوی حيات هستند،حال آنکه حيات در باطن آنهاست،ولی نمی دانند.
آری!اصل حکمت خودشناسی است.
سالی خوش همراه با موفقفيت و رضايت خداوند را برای شما و خانواده محترمتان آرزو ميکنم .
علي
پنجشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸۳

 

وقتی امام حسين(ع)پس از اينکه همه عزيزانش را در خون مي بيند و فرياد می زند؛
آيا کسی هست که مرا ياری کند؟،مگرنمي داند کسی نيست که او را ياری کند؟
اين سوال از تاريخ فردای بشری و از همه ماست.
علي
شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸۳

 

من همانم
تو همانی
راه همان است و زندگی
هم
زمان اما
روزگارمان را عوض
کرده است....
علي
پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۳

عشق!
نميدانم چرا اين همه ازعشق تعريف ميکنند....؟
عشق جزضعف نفس و غلبه احساسات برعقل،چيزی نيست.کلمات دلپذير شعرا ونويسندگان درمدح و ثنای عشق،برای اين است که آن بيچارگان هم مانندساير اشخاص سست اراده،چون ازعهده هوس خودبر نمی آيند سعی ميکنند آن را خوب و آسمانی جلوه بدهند.
علي
سه‌شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۳

زن
آن کس که برزن دل می سوزاند،اورا خوار می سازدو آن کس که گرفتاريهای جامعه را به اونسبت می دهد،به وی ظلم می کند؛تنها آن کس نسبت به وی انصاف می ورزدکه راضی باشد به آنچه که خداوند برای او خواسته،نه او برای وی...
علي
جمعه ٢٧ آذر ،۱۳۸۳

 
هرگزسخن نگفته ام مگراينکه خطا کرده ام،چون انديشه ام ازعالم مجردات است وبيانم ازعالم اقتباس.
علي
جمعه ٢٢ آبان ،۱۳۸۳

 

خطربزرگ براي انسان امروزانفجاربمب اتم نيست،استحاله ماهيت انسان است،انسان زدايي است.نوعي ازبشر دارند به سرعت نوع تازه اي پديد مي آورند كه ديگرانسان نيست.ماشين آدم نمايي است كه نه خدا آفريده و نه طبيعت.
علي
جمعه ۱٥ آبان ،۱۳۸۳

 



لبخند را چه حاجت به تفسير؟
خورشيد را چه حاجت به تعبير؟
نگاهها گوياست!
چه سود
وفاداري محتاجان راچه سود؟
چون طوفان زدگاني كه يادخدا دارند!
وهنگام كه ازبحران خلاصي يابند،
درماندگي ديروزرا
به نسيان امروز
سودا كنند.
وفراموش دارند،
ناخداي خسته‏
شكسته كشتي
به ساحل نشسته را.


حرف آخــــــــــرش؛

اي كساني كه بدنهاشان حاضرو عقلهاشان ناپيدا وانديشه هاشان گوناگون است
سوگندبه خدا دوست دارم كه معاويه درباره شما با من دادوستد كندماننددادوستدصراف،كه يك دينارطلا بدهم يك درهم نقره بگيرم،ده نفرازشما را از من بگيرد ويك نفرازلشگريانش را بدهد.


اي اهل كوفــــــه،

با اينكه گوش داريد كرهستيد،بااينكه گويائيد گنگ هستيد،بااينكه چشم داريد كرهستيد
مي بينيد پيمانهاي خدا شكسته شده وبه خشم نمي آييد-ومردمي راكه نزد پيشوا اجتماع مي كنند طعن زده سرزنش مي نمائيد.
سوگند به خدا اگراجل من برسد والبته خواهد رسيد بين من و شما جدايي مي افكند درحالي كه ازبودن با شما بيزارم و تنها مانده ام.

حرف آخرم:
به اميداستمرار حالات و رفتار ومنشمان در دوازده ماه سال مانند رمضان.ودانستن قدر خود در تمام شبهاي سال مانند ليالي قدر.
و جاري شدن اشكهايمان...و تر ماندن گونه هايمان...و تضرع و زاري به ياد او براي خود.

علي
جمعه ۸ آبان ،۱۳۸۳

 



به يك نفر<<هميشه>> ميتوان دروغ گفت به همه <<يكبار >>ميتوان دروغ گفت
اما به همه هميشه نميتوان دروغ گفت


علي
جمعه ۱٧ مهر ،۱۳۸۳

 


ديوار
1-همه پشت آدمو خالي ميكنن ولي ديوارپشت هيشكي رو خالي نميكنه
2-اگرصورت ديوار رو عوض كني سيرتش عوض نميشه
3-هميشه عكسمونو تو قلبش حفظ كرده ولي عكس اون تو قلب كيه؟
4-هميشه سنگيني سقف رو به خاطر تو تحمل ميكنه
5-فراق ديوار روبرو روتحمل ميكنه تا جاي تو تنگ نشه
6-همه بدي ها و گناهامونو ميبينه ولي ما رو رسوا نميكنه

علي
جمعه ۳ مهر ،۱۳۸۳

 


مادرعزيز،پدرعزيزم
اين چه جهنمي است كه مرا به آن دچار كرده ايد؟
اين جهنم فريبنده و قابل باور
بخاظر شما،زندگي من روز به روز از بين مي رود
درست و غلط را به خوردم داده ايد
مي خواهم پنهان شوم از آنچه زندگي مي نامندش

مادر عزيز،پدر عزيزم
تمامي افكار رو انديشه هايم را رد كرده ايد
همچون يك صاحب اختيار،همچون يك ديكتاتور
هميشه حركاتم را تحت نظر داشته ايد
آري بچه ها ديده ميشوند ولي كسي حرفشان را قبول نميكند
ومن كوركورانه مشغول زندگي هستم

مادرعزيز،پدرعزيزم
زمان يخ زده و ثابت مانده
ديگر چه چيزي باقي مانده است؟
نميتوانيد با حقايقي كه براي خود تصور ميكنم روبرو شويد
تضميني وجود ندارد، زندگي همين است كه هست!

مادرعزيز،پدرعزيزم
قبل از اينكه پرواز كردن را بياموزم،بالهايم را چيديد
وهميشه همان حرف هميشگي را از شما ميشنيدم:
كاري را بكن كه من مي گويم
نه آنچه من انجام مي دهم!

حـــــــــــرف آخرمــــــــــــون؛

مادرعزيز،پدرعزيزم،واقيعت را ممنوع كرده اند.ومن كوكورانه مشغول زندگي هستم.بدون تعارف؛بدون شما هم نميتوانم زندگي كنم.واز دنيايي كه مي بينم وحشت زده ام.من يك قرباني معصوم بي گناه هستم.لطفا‏‏‏‏ً نجاتم دهيد...


علي

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه آرشيو پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

Danshjoo List




استفاده از مطالب اين وبلاگ بدون ذكرمنبع نه پيگردقانوني داره نه مشكل شرعي


هم مستان


خميازه هاي پشت گوشي

باباحيدر

روزگارغريبي است نازنين

دوست دارم با تمام وجود

رنگ مهر

اشك مهتاب زيباست

وفاداردل شكسته

آتورپاتگان

ورودآقايان ممنوع

اشعارونثر

گلبرگ مغرور

كلمه

فريادي براي نكشيدن

مراآن ده كه آن به

سكوت شب من

يادداشتهاي يه دانشجو

پگــاه

تبعيدگاه شعر

نسيـم صــبا

تهـــديدشادمهــر

قشنـگه

شايدوقتي ديگر

بربال فرشتگان

صداي پاي دل

زهره

فاخته

شبهاي باراني